-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
شهادت نافع بن هلال
سـلام ما به شُـکـوه آفـریـن بـزم جـلال! بــزرگ زادۀ آزاده، "نـافـع بـن هــلال" از او که خوانده حسینش ز بهترین اصحاب چگونه مدح سرایم که هست ناطقه، لال؟ به نطق محکم خود، شام و روز عاشورا بـبُـرد ز آیــنـۀ قـلـب اهـل بـیـت، مــلال بگفت: بی تو حسین! زندگی مراست، حرام زهی! که زحمت مادر بر او حلال، حلال ز بـیـم حـمـلـۀ او، خـصم را نبـود قـرار ز ضرب نیزه و تیغش، عدو نداشت مجال نوشتـه بود به هر چوب تـیـر، نـامش را از آن که تا نشود ضربِ دست او، پامال پس از قـتـال فـراوان، اسیـر دشمـن شد ولی نـکـرد تـذلّـل به پـیـش قـوم ضـلال شکسته بود، دو دستش که دست او بستند که رشتـه رشتـۀ جانش ز تـیـغ بگسستند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
دلـم امـشـب گـدای سـامــراسـت از تو غیر از تو را نخواهم خواست یــا عــلــیّ الــنــقــیٍ الـــهـــادی حـرم تو بـهـشـت قـرب خـداست آســمــان خـاکـبــوس گـنـبــد تـو کهکـشان پیـش پای تو برخاست «مهبط الوحی و معدن الرحمه» دل دریـایــی و زلال شـمــاسـت ذره با یک اشـاره ات خـورشیـد قـطـره با یک نگـاه تو دریـاست « من عصاکم فقد عصی الله »است که مـطـیـع شما مـطیـع خـداست قـــصــۀ دوســتــی تــان مــــولا شرح و تفـسیر وال من والاست «قـد نـشـرتـم شـرایـع الاحکام» راه غیر از شما فریب و خطاست «قـولـکـم صـدق، فـعـلـکـم حـقٌّ امرکم متّبع » که حکم قضاست بـسـتـه بر بـال هر مـلـک آمیـن نـفـس جـاری تو عـیـن دعـاست «من اتـاکـم نـجـی»، برای همه آن ضریح شکسته قـبـلـه نماست مـشـعـل جـامـعـه کــبــیــرۀ تــو به یقـیـن رهگـشای اهل ولاست هر فـرازش کتاب معرفت است سطر سطرش شعور و شور افزاست و خــدا در طـلــیــعــۀ خــلــقـت عرش خود را به نورتان آراست بـرج و بــاروی اقــتــدار شـمــا تا قـیـامت بـلـنـد و پا بـر جاست بـزم مـی، برکة السباع، ای وای روضه هایت گریز عـاشوراست خـاکــبــوس در تو سلطـان است هـرکه بـیـچـارۀ تـو شـد آقــاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی دل سوخته از طعـنه و از زخـم زبانها خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
ای از غـم تو بر جگـر سنگ شـراره وی در همـۀ عـمـر ستـم دیـده هـماره سنگـیـنـی انـدوه تو از کـوه فـزون تر غـم های فـراوان تو بـیـرون ز شماره کی مثل تو در حبسِ ستم بازوی بسته بر قبر خود از جـور عدو کرده نظاره تو آیۀ تطهیری و دشمن به چه جرأت با جام می خود به سویت کرده اشاره از هـجـر تو باید کـمـر کـوه شود خـم جـایـی که گـریـبـان ولایت شـده پـاره تا ماه جـمـالـت به دل خـاک نهـان شد بر چهره ز چشم حسنت ریخت ستاره از تیغ زبان زخـم فراوان به دلت بود کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره فـوجـی پی آزار دلت دست گـشـودنـد قـومـی ز دفـاع تو گـرفـتـنـد کــنــاره «میثم» دگر از این غم جانسوز نگویی کز نوک قلم جای سخن ریخت شراره
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
با سرانگشتم نوشتم آه... باران گریه كرد كنج چشم شیشه جاری شد خرامان گریه كرد تیرگیها را كه باران از نگاه گریه شست شاعری مهمان دریا شد پریشان گریه كرد تا که پرسیدم چرا نام تو کمتر خوانده اند چشم ماهی های دریا در بیابان گریه کرد در هجوم کشف های ناگهانی گُر گرفت شعله زد چشم غزل چون دید قرآن گریه کرد نیمه شب، دریا، اسارت! مجلس شومِ شراب خاطراتم از حرم تا شام ویران گریه كرد سیر اسرار ازل در روضههای شفع و وتر سطرهای جامعه در سوگ انسان گریه كرد آه ای دریای نور ای مهربان ای لطف محض در جوابم یک حرم، در خاك ویران گریه کرد تا نـوشتـم نـام مـولایم عـلیٍ هادی است از مدینه پاسخ آمد جان، خراسان گریه كرد هادی ای مظلوم ای سرّ خـدای فـاطـمه غـربتِ نامِ تو را اندوهِ باران گریه کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
تـمـام اهـل نـظـر بر تو الـتـجـا بـکـنند به نام پـاک نـقـی خـاک را طلا بکـنند هـنوز بردن نامت کـمال بی ادبی است به لفظ "حضرت آقا " تو را صدا بکنند فـرشته ها همه هنگام سجـده حـیـرانـند که رو به قـبله و یا رو به سامرا بکنند چقدر روی دلت زخم کهنه بسیار است به زهـر زخـم دلـت را چـرا دوا بکنند دوباره یک دو نفر را به کربلا بفرست که زیـر قـبـه برایت کـمی دعـا بکـنند خـدا کـنـد که شـبـانـه تو را دگر نبـرند ز نــام مــادرتــان لااقــل حـیــا بکـنـند خـدا کـنـد که غـریبانه دست و پا نزنی ملائک از پرشان فرش دست و پا بکنند دوبـاره از لب خشکت سـلام می ریزد همینکه روی تو رو سوی کربلا بکنند سلام بر بدنـی که سـه روز بعد آن را ز دست نیـزه گرفته که بـوریـا بـکـنـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
کسی کـه بنـدۀ خـاص خـدای یکـتـا بود وجـود اطهـر او در هـجـوم غـم ها بـود هماره ذکر خـداونـد بـر لـبـش گل کـرد همیشه گـلشن محـراب از او مصفا بود ز دشمنان که بر او عرصه تنگ میکردند ولی اعظم حق را چه بیم و پـروا بـود قدم به برکه شیران اگرچه او بگـذاشت وحوش را سر بوسه به خاک آن پا بود اگرچو جّد غریبش علی به خانه نشست بـه یـاد غُـربـت درد آشـنــای بـابـا بـود اگرچه ریخت شبـانه به خانه اش دشمن نداشت بیم ز خصم و به یاد زهـرا بود ز زهـر دشـمـن ظالم، ز پـا فـتـاد کسی که پــاره های دل او پُـر از خـدایـا بـود دریغ و درد که گـلچین ز کینه پرپرکرد گـلـی که زینت گـلـزار سبـز طاهـا بود امام عـسـکـری از مـاتـمش سیه پوشید غـبـار غـم ز سـرا پـای او هـویـدا بـود شبی که شمع وجودش خموش شد،دیدند فضای سامره تاریک و غرق غوغا بود ز خـاک سـامـره اش نـور بر فـلک تابد کـه او تـجّــلـی آئـیــنـه های تــقـوا بـود ز ماتمش نه همین سینۀ «وفائی» سوخت که داغ او به دل لالـه های صحـرا بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیه السلام
ای ذکـر جـان ثـنـای تو یا باقرالعلوم وی حرف دل دعای تو یا باقرالعلوم ای مصطفی سلام فـرستـاده سوی تو از جـانـب خـدای تو یا بـاقـرالـعـلـوم دشـنـام داد دشـمـن و گـردیـد عـاقبت شـرمـنـدۀ از عـطای تو یا باقرالعلوم هـر دم هــزار قـافــلـۀ دل کُـند صـفـا در صحـن با صفـای تو یا باقرالعلوم جرم من و شفاعت تو ای شفـیع خلق درد مـن و دوای تـو یا بـاقـرالـعـلـوم علم و کمال و حکمت و توحید جان گرفت از نطق جـانـفـزای تو یا بـاقرالـعـلوم فـردا به خُـلـد نـاز فـروشم، اگر شوم محـشـور با ولای تو یا بـاقـرالـعـلـوم یک لحظه وا کند گره از کار عالمی دست گـره گـشای تو یا بـاقـرالـعـلـوم دردا که صبح و شام هشام از ره ستم کوشید بر جـفـای تو یا بـاقـرالـعـلـوم با اینهمه عنایت و لـطف و عطا نبود زهـر ستـم سزای تو یا بـاقـرالـعـلـوم در گوشه بقیع مـزار غـریب تو است تـاریخ رنـجـهـای تو یا بـاقـرالـعـلـوم طفلی دو ساله بودی در شهر شام شد کُنج خـرابـه جای تو یا بـاقـرالـعـلـوم بالله قسم رواست که چشم تـمـام خلق خـون گـرید از برای تو یا باقرالعلوم گفتی که شیعـیـان تو ده سال در مـنـا گریـند در عـزای تو یا بـاقـرالـعـلـوم مظلوم زیست کردی و مسموم کین شدی این بود مـاجـرای تو یا بـاقـرالـعـلـوم دردا که شد نهان به دل خاک در بقیع روی خـدا نـمــای تو یا بـاقـرالعـلـوم شهر مدیـنـه شهـر نبی لالهزار وحی گـردیـد کـربـلای تو یـا بـاقـرالـعـلـوم هرجا سفر کنم دل من در بقیع تو است دارم به سـر هــوای تو یا باقـرالعلوم این فخر میثم است که هم مادح شماست هم مـرثـیـت سـرای تو یا باقـرالعـلوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیه السلام
عـطـر لبخند خـدا پیـچـیـد در دنیای من پنجمین خورشید تا گل کرد در شبهای من آیه ای نـازل شد از سمت بـلـوغ آسمان روشنـی پـاشـیـد بر آیـیـنـۀ سیـمـای من فصل وصل آمد، زمین پُر شد ز بوی ناب عشق جلوه گر شد از مدینه، ماه من، مولای من عصمتی روشن تبسّم کرد بر روی زمین حضرت حق گفت: او نوری ست با امضای من وارث بوی بهشت است و خِرَد میراث اوست سیب شیرینی ست او از شاخۀ طوبای من قاف غیرت، بحر حیرت، کهکشان حکمت ست باقر نور است، بشنـو از لبش آوای من فصل لبخـند گـل پـنـجـم، امام بـاقـرست پنجمین خورشید، زد لبخند بر دنیای من تشنۀ یک جلوه از خورشید سیمای توأم ای طلوع پنجمین! ای حجّت فردای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز ماه رجب و اعیاد آن
تا شود آیـیـنـه بی زنـگـار در ماه رجب از خـیال خویش سر بردار در ماه رجب چـشـم اگر دارید بـاران دعـا را بشنـوید می چکد نور از در و دیوار در ماه رجب کاش دور از مُهر و تسبیح و ریا و جانماز بـاز گـردد رونـق بــازار در مـاه رجـب باز شیخ ما به حرف آمد حدیث نفس گفت عرض دین را بُرد دنیادار در ماه رجب کاش برگردم به خود ای کاش برگردد به خود شیخ بی عـمـامه و دستـار در ماه رجب اعتکاف و عشق یعنی گریه بر احوال خویش نیمه شبها گـریه کن بسیار در ماه رجب سیزده شب معتکف در خم شدم تا پُر شدم از دعــای حــیــدر کرار در مــاه رجب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
نگـاه آسیه ها محـو در قـداست اوست حـیـا، ادب شدۀ مکـتب نجـابت اوست به شأن و رتبۀ او غبطه میخورد مریم دلیل این سخنم جایگاه عصمت اوست غریب تر ز حـسن نام ام کـلـثوم است که خاک خوردن نامش نشان غربت اوست نوشته اند فلک غـرق ذکر تسبیح است حسین گـفـتـن با آه هم عـبـادت اوست لهوف مختصری از مصائب بانوست لهوف گریه کن روضۀ اسارت اوست فـقـط مـقـابـل او نـام شـام را نبـرید... اگرچه شام اسیر شکوه وهیبت اوست دوبـاره مرثـیـۀ قـتـل صبـر می خـواند از آن شلوغی گودال این غنیمت اوست شـهـیـدۀ غــم گــودال باید او را خواند حـسیـن ذکـر مـدام دم شـهـادت اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از قرائن این چنین پیداست در را دیده است ما شنیدیم، او ولیکن چل نفر را دیده است قبل ضربت خـوردن مولا و شایـد قبل تر بارها در کوچه ها داغ پـدر را دیـده است آنکه عمری با حسن خون جگر را خورده بود بین تشتی عاقبت خون جگر را دیده است صبر پنهان داشت در کرب و بلا از این جهت دور از چشم همه رنج سفر را دیده است در که جای خود، پدر که جای خود، در شهر شام چل نفر که هیچ از این بیشتر را دیده است ام کـلـثـوم است یا زیـنـب نمی دانم کـدام! دور خواهر خواهری چندین نفر را دیده است بارها این شـرم بی انـدازه او را می کشد اینکه زینب پیش او داغ پسر را دیده است شرم او یک بار اما می کشد او را دو بار اینکه هم در دشت هم در تشت سر را دیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در بازگشت به مدینه
مدینه رو به سـوی تو دوبـاره آوردم به هـمرهـم دل پُـر از شـراره آوردم مدیـنه بـاز مکن دربه روی من زیرا ز کوی عشق غمی بی شماره آوردم مدینه سوی تو این کاروان عاشق را گـهـی پـیـاده و گـاهـی سـواره آوردم من این سفینۀ در خون نشسته را با خود ز مـوج خـیــز بـلا تـا کـنـاره آوردم مدیـنه این چمن غـنچـه های پرپر را ز زیر تیغ غم و سنگ و خاره آوردم ستاره های شب افروز من به خون خفتند کنون خـبـر ز شب بی سـتـاره آوردم پس از شکفتن لبخند خون گرفتۀ عشق خبر ز کودک و از گـاهـواره آوردم در این رسالت عظمی، تمام عالم را به پای خـطبـۀ خود بر نظاره آوردم دلم ز غارت دشمن لبالب از خون است اگـر اشـاره ای از گــوشـواره آوردم اگر ز یـوسف زهـرا نشانه می طلبی نـشـانـه پـیـرهــنـی پـاره پـاره آوردم «وفائی» ازغم و دردم اگر سخن گفتم ز صد هزار سخن یک اشاره آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت کاروان اهل بیت به مدینه
صدا در سینه ها ساکت که اینک یار مى آید ز راه شام و کوفه عابدِ خونبار مى آید غبار راه بس بنشسته بر رخسار چون ماهش به چـشـم آیـیـنـۀ ایـزد نمایى تار مى آید الا اى دردمندان مدینه با دو صد حسرت طبـیب دردمـنـدان با دل تب دار مى آید الا اى بـانـوان اهل یثرب پـیـشواز آئـید که زینب بى برادر با دل غمخوارمى آید بیا ام الـبـنـین با دیـدۀ گریـان تمـاشا کن که اردوى حسینى بى سپهسالار مى آید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سعید بن عبدالله حنفی خطاب به سیدالشهدا
پیـکـرم چشم انتظار تیـزی شمشیرهاست در رکابت جان سپردن افتخار شیرهاست بر زبان عشق بوده در شب قدر این سخن: پیش چشم یار مُـردن بهترین تقدیرهاست پیش از این تیر نگاهت برده جان را از تنم پس چه بهتر اینکه حالا قبله گاه تیرهاست من سپـر بودم بـرای لـحـظـۀ مـعـراج تو این نماز آخر من در خور تکـبـیـرهاست پیکر خونین؛ تبسم؛ دامن تو؛ اشک من..؛ چشم دنیا تا ابد مبهوت این تصویرهاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مادر وهب بن عبدالله خطاب به پسرش
مسیح خوانده مرا؛ وقـت امتحان من است زمان، زمان رجز خواندن جوان من است از آســمــان چــهــارم مــسـیـح مـی بــارد چـقـدر مـنـتـظـر رعـدِ آسـمـان مـن اسـت به کف بگـیر سرت را برای یاری عـشق سـرت مـقـدمـۀ سـرخ داسـتـان مـن اسـت برو که پیکر مصلوب و بی سرت پـسرم در امـتـداد مـسـیـر خـدا، نـشـان من است نـمـاز آخـر خـود را اقـامـه کـن در خـون بـرو که بـدرقـهات نـغـمـه اذان مـن است اگر چـه بعـد تو صحـراسـت خـانـه ام اما دلم خوش است که زینب هم آشیان من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
هـر دخـتـری که اُمّ أبـیـهـا نـمـیشـود هـر مـادری که مـادر دنـیـا نمیشـود نـور تـمـام عـالـم امکـان به روی هم یک جلوه نـور چـادر زهـرا نمیشود وقتی که اختیار دو عالم به دست اوست مـحـشـر بدون فـاطـمه بر پا نمیشود یعـنـی که بـیولایت او هـیـچ طاعتی اذن ورودِ جـنـت الاعـلـی نـمـیشـود فـردا بـه قـلـههای سـعـادت نـمیرسد هر کس دخـیل چـادر زهـرا نمیشود حـبـلالمتـیـن شیعه نخ جـانماز اوست بی او گـره ز کـار کـسی وا نمیشود میافـتـد از نگـاه پر از مهـر فـاطـمـه هـر کـس فـدائـیِ ره مـولا نـمـیشـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
گفتم چگـونـه از همه بـرتـر بخـوانمت آمـد نــدا حــبــیــبــۀ داور بـخـوانـمـت دیـدم رسـول؛ اُمّ أبـیـهـات خـوانده است گـفـتـم کم است دُخت پیـمـبـر بخوانمت دیـدم تـویـی هـر آیـنـه، آیـیــنـه عــلـی گفتم عجب به جاست که حیدر بخوانمت دیــدم قـیــامـت اسـت درِ خـانــۀ شـمـا گفتم رواست بـانـوی محـشر بخوانمت گفتم مفصل است سخـن، مُجـمـلش کنم جـبـریـل گـفت سـوره کـوثـر بخوانمت ای مادر حسین و حسن! مام زیـنـبـین! من هم اجازه هست که مادر بخوانمت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
زبان چگـونـه گـشـایم به مـدح تو مـادر که بی وضو نتـوان خواند سورۀ کـوثـر زبـان وحـی، تو را پـارۀ تن خود خواند زبان ما چه بگوید به مـدحـتـان دیگـر؟ چـه شـاعـرانـه خـداونـد آفـریـده تـو را تو را به کوری چشمان آن «هو الأبتر» خدا به خواجۀ لولاک داده بود ای کاش هـزار مـرتـبـه دخـتـر اگر تویی دخـتـر چه عاشقانه، چه زیبـا، چه دلنشین وقتی تو را به دست خـدا مـیسـپـرد پیغـمـبر علیست دست خدا و علیست نفس نبی عـلـی قـیـام و قیامت، عـلی علی حـیـدر عـروسـی پـدر خـاک بـود و مــادر آب نـشـسـتـهانـد دو دریــا کـنـار یـکـدیـگـر شـکـوه عـاطـفـهات پیرهن به سائل داد چنان که هـمسر تو در رکـوع انگـشـتر همیشه فقر برای تو فخـر بوده و هست چنان که وصـلـۀ چـادر برای تو زیـور یـهــودیــان مـسـلــمـان نــدیــدهانـد آری از ایـن سـیـاهـی چـادر دلـیـل روشنتر حجاب، روی زمین طفـل بیپنـاهی بود تـو مــادرانـه گـرفـتـیش تـا ابـد در بَـر مـیـان کـوچـه که افـتـاد دشـمـنـت از پا در آن جـهــاد نـیـفـتـاد چـادرت از سـر کـنـون بـه تـیـرگـی ابـرهـا خـبـر برسد که زیـر سایه آن چـادر است این کشور به هوش باش و از این دست دوستی بگذر به هوش باش که از پشت میزند خنجر به این خـیـال که مرصـاد تیـغ آخر بود مـبـاد این که نـشـیـنـیـم گـوشـۀ سـنـگـر بـدا بـه من که اگـر ذوالـفـقـار بـرگـردد در آن رکـاب نـبـاشـم سـیـاهـی لـشـگـر بدا به حال من و خوش به حال آن که شدهست شهید امر به معـروف و نهی از منـکـر خدا گواه که چون فـاطـمـه نمیخـواهیم حکومتی که نباشد در آن عـلـی رهـبـر رسیده است قـصیده به بیت حسن خـتام امـیـد فــاطــمـه از راه مـیرســد آخــر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
منم که عصمت الله به ساق عرش زیورم حـبـیـبـۀ خـدا مـنـم، حـبـاب نـور داورم رضای من رضای او ولای من ولای او که مـن ولـیـة الله و ز هـر بدی مُطهرم علی است نفس احمد و حقـیقت محمدی منم که بـضـعـة الـنبی و با علی برابرم به تـخـت اقـتدارشان نشسته ام کنارشان به تاج افـتـخارشان، یگانه است گوهرم به جز محمد و علی که نور ما بُوَد یکی ز انـبـیـا و اولـیـا خــدا نـمـوده بـرتــرم نبی چو گفت برمـلا اگر نبود مـرتضی ز اولیـن و آخـریـن کسی نبود هـمـسرم عـلـی شهاب ثاقب و منم فروغ زهروی به اوج عصمت و حیا به هر زمان منوّرم نهال عشق ایـزدی بهـار حُسن سـرمدی شکوفه محـمـدی عطای رب و کـوثـرم حسین با حسن مرا دو گـوـوار زینـتـند علی است طوق گردنم محمد است افسرم محمد و علی و من چو اصل و اُمّ خلقتیم منم که باب خویش را درین مقام مادرم فـدک چه جـلـوه ای کند به پیشگاه دولتم که مالکیت جنان به کف بُوَد چو حیدرم علیه غـاصب فـدک از آن قـیـام کرده ام که راه پُر جهاد حق نشان دهم به دخترم حسان بود مودّت رسول و آل مصطفی امـیـد بـرزخ من و پـنـاه روز مـحـشرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
محمد جـان جان عـالـم و زهـرا بود جانش از آن می گفت ای جان پدر بادا به قربانش زمین و آسمان مهمان سرا و میزبان زهرا ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش چگونه، کی، کجا از خلق آید وصف بانویی که ذات حق ثناگو باشد و احمد ثنا خوانش به قرآن میخورم سوگند بی جا نیست گر گویم محمد خـاتـم پیغـمبران زهـراست قـرآنـش اگر بی مهر او سلمان گذارد پای در محشر مسلمان نـیـستـم بالله اگر خوانم مسلـمـانش مناز اینقدر بر عیسای خود ای مادر عیسی دوعیسی آفرین پرورده این مادر به دامانش نه جن و انس و حوری و ملک گشتند مبهوتش که علمِ کل، امیرالمومنین گردیده حیرانش ثناها گفته و خواندند در امکان بسی او را به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسی او
: امتیاز
|
























